گلایه
کجاست ترجمان روایت فردا
که در شرارت « ودکا»بهانه می پاشید
کجاست آنچه تواش بارها گفتی
انگورها دوباره غزل بار میدهند
انگورها دوباره غزل بار داده اند
اما غنای خویش به اغیار داده اند
مسعوده افضلی فرزند محمد افضل واله، متولد شب نوروز سال 1361 هجری خورشیدی در شهر کابل. تحصیلات ابتدایی در لیسه سامانیان کشور تاجکستان. فارغ التحصیل کورس آشنایی با اساسات گوینده گی و ژورنالیزم در سال ۱۳٧۸. فارغ التحصل رشته اداره و تجارت دانشگاه پریستون کشور پاکستان به سیستم تحصیل از راه دور در سال ۱۳۸۵. به مدت چهار سال کارمند دفتر موادغذایی جهان، و فعلاً کارمند بخش اداری دفتر پدکو در شهر فیض آباد.
دوشیزه افضلی از سال ۲۰۰۰ میلادی بدینسو شعر میسراید، که تعداد از سروده های وی در نشریه های صبح امید و همبسته گی زیور چاپ یافته اند.
مسعوده با لسان های انگلیسی، اردو و روسی آشنایی کامل دارد.
آبشار دیده
ای غم بطرف خاطر نالان خوش آمدی
شوری و سوی سینه سوزان خوش آمدی
آهوی قلب من شده بسمل به تیر تو
بار دگر به سوی بیابان خوش آمدی
من راضی ام ز آمدنت هر قدم به چشم
بر آبشار دیده گریان خوش آمدی
دزد خوشی به مسکن دل کی توان رسد
من خانه و در تو نگهبان خوش آمدی
جز غصه با وفا نبود "افضلی" کسی
یار قدیم و همدم انسان خوش آمدی
hghgg
نخل امید
نخل امید بر دل نشاندم
و آنرا هر صبح
به امید ثمر
با آب دعا آبیاری میکردم
باری به آن آفتاب درخشید
نخل اندک اندک سر براورد
و لیک
طوفانی بپا شد که جوانمرگش نمود
دگر ای فلک از تو چیزی تمنا ندارم
بگذار دست توانای تو دل ناتوانی را برنجاند
و لیک اینرا بدان
که زین بعد شیشه است حادثه و منم سنگ
میخواهم همچو سنگی بمانم تا در آن نخل امید نتوان کاشت
دگر ای فلک از تو چیزی تمنا ندارم
ندارم
ندارم و نخواهم داشت
hghgg
سنگ حوادث
دیوار های اطراف دل را بلند کردم
تا سنگ حوادث
به احساس شیشه فام دلم اصابت نکند
ولیک
سنگی ز بالا به سرش رکود کرد
چون خانه کوچک دلم
بام نداشت
hghgg
آتش آباد
شور خورشید که دارد سینه تاثیر ما
صبح صادق میدمد از ناله شبگیر ما
درد باید جوهر هر چامه شاعر بود
بی غمی اندر گریز از عالم درگیر ما
در نهاد ما چنین سوز نهادند از ازل
منزل ما آتش آبا د است از تقدیر ما
از دل آسوده و بی درد سنگ خاره به
آتش اینجا زینتی دارد پی تنویر ما
hghgg