
گاه گاه به خودم
گاه گاه به خودم بهانۀ میسازم
کز خلوت خود زمانۀ میسازم
تقسیم به تار های سی تار کنم
این درد که من ترانۀ میسازم
”گاه گاه به خودم“ اولین مجموعه شعری ولی محمد آسیون است که در حمل سال هشتاد و هفت اقبال چاپ یافت. این مجموعه دارای 89 برگ بوده به تعداد 81 قطعه شعر در آن گنجانیده شده است که شامل 25 عزل، 2 مخمس، 20 رباعی و دو بیتی، 2 چهارپاره، 13 قطعه شعر نیمایی و سپید و 3 قطعه ایکو میباشد.
گاه گاه بخودم، با قطع وصحافت زیبا، یکی از مجموعه های زیبای شعری است که توسط یکی از جوانان بادرد بدخشان سروده شده است.
ولی محمد آسیون درسال 1358 درشهر فیض آباد دریک خانواده زراعت پیشه بدنیا آمد، درسال 1377 از لیسه سایف شهید فارغ گردیده و درسال 1381 شامل دانشگاه کابل گردید و درسال 1384 از دانشکده زبان و ادبیات این دانشگاه سند فراغت اخذ نمود.
آسیون در سال 1374 به سرایش شعر آغاز نموده و تابحال قالب های مختلف شعری را تجربه نموده است.
صبرم به خدا
صبــرم به خـــدا اگرتباهـم کردی
همبستر اشک و سـوز و آهم کردی
تند بادشدی به شـــاخه هستی ام
خاشاک صفت به خاک راهم کردی
واژه ای مغرور
باسنگ هوس شیشه ای انگور شکستـند
خمیازه ای مــتروک دل حـور شکستـند
خورشید به کابـوس شـب تار چه خندی
فانـوس شفــق مشعــله ای نور شکستـند
چکامــه ای پــیــروزی چـکــاد نوشتـند
تابوت ستم پـیـشه ای مـنـفــور شکستـند
فــریاد شـقــایـق بــچمن غلغله انــداخت
تـندیــس بــلــوریــن او ازدور شکستـند
امروزه کـویـر غزل ازسوژه تُــهی شـد
فرجام همه واژه ای مغرور شکستـند

عبدا لغنی فکرت متولد سال ۱۳۲۰ هجری شمسی در گذر محکمه شهر فیض آباد. پدرش مرحوم میرزا جلا ل الدین راجی، شاعر و خطا ط و جدش میرزا عبدالخا لق از سرشناسان و صاحبنظران ولایت بدخشان در دورا ن امار ت امیر عبدالرحمان خا ن بود. فکرت از عنفوان جوانی شعر میسرود که هم سبک کلاسیک و هم شعر معاصر را در بر میگیرد.
آقای واصل لطیفی در سال ۱۳۷۳ در مورد شان چنین نگاشته بودند: (فکرت به ادبیات سخت علاقمند و وارد بوده، فلسفه و منطق را نکو میدانست، صحبتاش عالمانه و سحر کلامش گیرا بود و عواطف انسانی از لحن سخنش مشهود بود.)
مرحوم فکرت در مکاتب مختلف در کابل و بدخشان به صفت معلم ایفای وظیفه نموده و سرانجام به تاریخ ۱۲ جدی سال ۱۳۷۲ از خانه اش در فیض آباد اختطا ف گردیده و سپس به قتل رسید.
نمونه کلام:
به یادِ پدرم
.........که یکروز قبل از اینکه اورا بقتل برسانند، با حالت عجیبی که در او بی سابقه بوددر زیر صندلی نشسته به فکر فرو رفته بود......گویی فرشتۀ اورا از سرنوشتش خبر داده بود و او ...نگران ما و آیندۀ ما بود
غم از دست دادنش تلخ است
اولین شعر
هجر آن نا آشنا تا در کنار آورده ام
از دل خونین نوای صد هزار آورده ام
میکند افسون ونیرنگم به ناز وجلوه اش
تا نیاز عشق پیش آن نگار آورده ام
زندگانی خودحدیث تلخکامی بوده است
پاکبازی شد نصیبم، گر قمار آورده ام
آرزو
ای آرزو به داد دل زار من برس
کافتید از کویر به غم خانۀ ارس
در دشت خشک با همه تلخیش شاد بود
اینک به جان گذشتن خود می کند هوس
چون داشته ز دست شد آنگه شود عزیز
تحقیق آن ببین به پر کنده از مگس