hghgg
دیدار تازه کن که دیگر بـــــــــار مـی روم
تا نا کجا کــــــــــــــــافه پنــد ار مـی روم
یک پشت باره قصه و صــد شعر نـا تمام
از واژه هــــــای وعده و د یدار مــی روم
این جا، نه شهردل شد و نی شعر دل ستان
بــا یک هزار سوژه ی بیـــــــکار می روم
تا قلعه هــــای رستـــــن یک دامـن آرزو
یک پیرهن پر از تن بیمـــــــــار مــی روم
آنگاه زشوق خنده بــه خود گـریه میکنم
تا تک سپـــــــــرد نالــه سزاوار می روم
با یک بهار خاطره ی خـــــاطرات ســبـز
با کفش های خسته ی افکار مــی روم
در کوله بار حاد ثه ها محو می شــوم
در نغمــــهَ گرفتــهَ گیــتار مـــــــی روم
hghgg
hghgg
کیکاوس وکیلی
متولد ولسوالی زیباک
hghgg
شکــــــوه
می ستيـــزم با وقـــــــــارم اين مـن و اين درد ها
می گریزی از کنــــــــــــارم این من و این درد ها
گفتمت آســــــــــان نباشــــــــــــــد قیمت بازار دل
گفتـــه بودی: " تــاب دارم" این من و این دردها
نقـــــــد آه دادی و بردی از کجـــــا تا نا کجـــــــا
عقل و هوش و صد هزارم این من و اين درد ها
شامگاهـــــــــــــان گریه کردم در سکوت خلوتم
شوخ خنـــدیدی به کـــــارم این من و این دردها
غرق گردیدم میــــــان این طلاطـــــــــــم های تو
دیده رفتی از جــــــــــوارم این من و این درد ها
مـــی برد تا دور دست آرزو آخـــــــــــــــر کسی
این دل و این اختیـــــــــــارم این من و این دردها
می گـــــــــذارم آندمت با شیــــــوه سنگیــن دلی
یاد های اعتبـــــــــــــــارم این من و این دردها
hghgg
رشحه
گویا به خط حوصله دلگیــــر میشوم
وامیستم، و نقطهء تدبیــــــر میشوم
گر بد رهان اصول وفا را شکسته اند
دررسم وصل بافیده زنجیـــر میشوم
طوفان زد و شکست گذرگــاه راغ را
تصدیر رفته را همه تشمیــر میشوم
طوفانیان شرم شکن داورنـــــــد باز
غرق شگفت زین همه تذویــــر میشوم
ای دجلهء امید ز موجت چـــــی کاستی
پنداشتی شکسته زمینگیـر میشوم
نه! تا سکوت ظلم و ستم راه میروم
یا میرسم، یا سر راه پیـــــر میشوم
پاییز آرزو
شاخه یی بود و شکست
شبنمی بود و چکید
مرغکی سر خوش آوازهء سبز
که در آن کنجکی باغ
بر سر گلبن چنبر زده بود
آه گفت و...
به زمین خورد...
... و بمرد.
ز در رهرو باغ
مرد خم قامتی آمد به درون
کاروانی بار
از خنده به لب.
کوله باری ز امید
بر کتف کرده سوار
چشم واکرد و بدید
همه افسرده و بشکسته و نابود شده
آه، آه، تلخ گریست
و ز دل نعره کشید
" وعده و قول و قرار؟"
بدر و دامن باغ
واژه ها سر زده تکرار شدند
او تف انداخت به تکرار صدا
بی وداع دور بشد
و دیگر باز نگشت
راغ هم سبز نشد
تا هنوز هر کی رود
این نوا میشنود راغ باز نگشت
کرار صدا
شدهcture
"تف بر این وعده و این قول و قرار"
و دیگر هر چه که است
مشتی از اخگر پارینه و بس
c ccccc
تو که چون باد سحر می آیی
شاخهَ پر ز گل فصل امید
خنده سر میکند
و
چهچه زنان
جشن دیدار تورا
می گیرد
و من این هرزهَ کز داغ خزان
پار از شاخ به زیر افتادم
سبز از دیدن تو میگردم
hghgg