شب وداع
شبی که باغ تنت رنگ آشنایی داشت
نگاه وحشیی تو جوهر جدايی داشت
حضور قامت تو در حصار شب لغزید
نگاه من ز رخت بوسه ها گدايی داشت
بهار حسن تو صد گل شگفتن داد
خزان باور من بزم بیصدايی داشت
نگاه حیرت قربانی بر افق پیچید
طنين نعره قصاب درد هايی داشت
کسیکه راه به کوی تو برد مقصد یافت
هر آنکه بیتو سفر کرد بینوايی داشت
سرودۀ"شب وداع" از ویبلاگ صدای بدخشان گرفته شده است.
hghgg
برگرفته از ویبلاگ صدای بدخشان
cccc
کوچ غريبانه
هلا بهوش بیا! میر کاروان کوچید
طلیعه دار محمل خورشیدیان کوچید
که بانگ مرغ سحر بوی عشق نداد
مگر ستاره سحر از باغ آسمان کوچید
زمین باور ما بذر روشنای داد
دریغ ودرد م ازان، پیر دهقان کوچید
صدای سم ستوران اجنبی آید
مگر زمرزهای وطن ، باز مرزبان کوچید
حضور لشکر نیرنگ شبانه میتازد
خدای من مگر از کوچه ، پاسبان کوچید
هراس بره چه ها از هجوم گرگانست
کاسیر دام بلا مانده اند، شبان کوچید
زخاک خواجه بهاء بوی ناله میاید
که آخرین نفس مردقهرمان کوچید
به کوچه های وطن جای پای مسعودست
اگر چه رفت و غریبانه ازجهان کوچید
هجوم خیل شغالان چه جانگداز بود
چه شد؟ زبیشه مگرشیر خاوران کوچید
شاهین اسیر
مارا که بپای تو خمیدن نگذارند
چون باد بکوی تو وزیـد ن نگذارند
تا بار وفای تو بدوشم بنهادند
شلاق زنند، لیـک دویدن نگذارند
ماهی صفت از آب جدایم بنمودند
جان میکنم و لیک، طپـیدن نگذارند
یک عمر ببالین وفا سر بنهادیم
امروز مرا روی تو دیــــدن نگذارند
دل نیست مگر در قفس سینهِ این قوم
کاواز تو از دور شــنیدن نگذارند
در خاطر ما غیر خیال تو نگنجد
این را ز بگوش تو رسیدن نگـذارند
تا چون دو پرستو پر پرواز گشودیم
پرواز چه باشد، که خزیدن نگذارند
در لا نهِ ما آتش بیداد فگندند
سوزیم ولی ، آه کـــشیدن نگذارند
با تیغ جفا رشتهِ ما پاره نمودند
این رشتهِ صد پاره طنـیدن نگذارند
چون یوسف گمگشته ببازار فتادیم
خود می نخرند چه که، خریدن نگذارند
تو کوزهِ پر آبی وبر تاقی بلندی
ما تـشنه لبانیم، چشیدن نگذارند
شاهین چه کند گر نکشد ناز کبوتر
پرواز دهندش، که پریدن نگذارند