تبليغاتX
چندشعر، چند شاعر
آبگینه شعر معاصر بدخشان
 

تفرقه

صلح و ثبات ملت افغان فروختند

این سرزمین پاک دلیران فروختند

بالای عهد خیوش نهادند پای خود

حتی که افتخار شهیدان فروختند

بشکسته اند جمله درختان باغ را

تک تک شمار کرده درختان فروختند

از آبرو گذشته و از افتخار هم

در یک جهش به منت دونان فروختند

بشکسته اند وحدت و پیمان خویش را

در انزوای تفرقه وجدان فروختند

این تاجران کرسی و پول و مقام و جاه

آینده را به ظلمت دوران فروختند

اخر برای شهرت و هم کرسی و مقام

مارا به این غلام غلامان فروختند

پیروزی جهاد حاصل صد رنج ودرد بود

قیمت خریده بودم و رازان فروختند

این کشتی یی شکسته در امواج تیرگی

ناناخدا نگر که به طوفان فروختند

ویرانه گشت قریه و شهر و دیار ما

خاکسترش به باد پریشان فروختند

جای سوال نیست! به ترسا و ملحدین!

زیرا که آبروی مسلمان فروختند

این باغ در سکوت شب اندود خفته است

شادابی و نشاط بهاران فروختند

هر سال ، سال غصه و هرروز ، روز رنج

عمریست که سعادت دوران فروختند

در تنگنای تیرگی یی این شب سیاه

مارابه طور قرضه به دیوان فروختند

“h“g“h“g“g“

 

ورطه تبعیض

شب رفت ، سحر آمد و آزاد نگشتیم

اندوه زمان رفت و دلشان نگشتیم

هر کس پی آبادی این کشور ویران

آمد کمری بست ولی آباد نگشتیم

در ورطه تبعیض و عداوت همه غرقیم

بر فکر نو و طرح نو ایجاد نگشتیم

تا کی بفریبند چنین ملت مارا

همت نشد و مانع بیداد نگشتیم

سرمایه این کشور ما رفت به تاراج

مانند خلیل دشمن شداد نگشتیم

این کشور ما بود همیش شهره دوران

برباد نمودیم پی اجداد نگشتیم

ازتفرقه و کینه و تبعیض و عداوت

مردم همه از پای در افتاد ، نگشتیم

بر کشور ویران شده و ملت حیران

برروز خوش و واپس اولاد نگشتیم

برمادر بی خانه و بر طفل یتیمش

برجاده که مدهوش بیفاتاد نگشتیم

رحمی ننمودیم به احوال غریبان

با شیوهِ انصاف به امداد نگشتیم

افتاد "وثیق" طفل یتیم به سر جاده

ما پشت همان ناله و فریاد نگشتیم

“h“g“h“g“g“

شکوه

از برق و از سرک

از جاده های سبز

از شهر پر شکوه و آباید و ثبات

هرگز مگو سخن

عمریست ما روشنی ازیاد برده ایم

برروشنی کمرنگ چراغ خانه ها

با کوچه های تاریک وویران شهرخویش

عادت نموده ایم.

اینجا هنوز شب

اینجا هنوز حکایت شهرزاد قصه گو

در امتداد ظلمت یلدای زندگی

پایان نیافتست

این شهر ما ، شهر شب اندود غصه هاست

تصویری بی بیعدالتی در پیش چشم ما

اندر نمایش است.

ازما مپرس ، جاده اصلی کدام سوست؟

اینجا از تمدن و از بازسازی و ثبات

نام و نشانی نیست.

هرگز مپرس چرا این شهر در انزواست؟

از مسئولین ما

ملال میشوند و میرنجند ازشما

هرگز مپرس زهوتل و پارکینگ و پارکها

ما دور مانده ایم

رنجور مانده ایم

از کاروان تمدن و ترقی و حیات

اینجا نخست زندگی آغاز میشود

اینجا هنوز مشق الفبای زندگی

در تخته سیاه

تکرار میشود.

دیگر مپرس غریبه زمن راه شهر را

هر کوچه راه اوست

این کوچه پر خم و پیچ شاهراه ماست.

 

سروده های "تفرقه"، "ورطه تبعیض" و "شکوه" از ویبلاگ صدای بدخشان گرفته شده است

“h“g“h“g“g“

+ نگارنده     دهزاد  |