عزت خانم متخلص به مشعل سلیمی بنت مولاداد متولد جدی 1357 خورشیدی در ولسوالی شغنان بدخشان. فارغ التحصیل لیسه حضرت ولسوالی زیباک در سال 1377. از سال 77 الی 1380 به صفت معلم در لیسه نسوان زیباک، از 80 تا 1382 بحیث کارمند امور اجتماعی موسسه افغان اید، و از سال 1382 تا بحال کارمند امور اجتماعی در موسسه بنیادآغاخان
سرایش شعر را در دوران مکتب آغاز، و تا به اکنون حدود سی قطعه شعر سروده اند.
سروده های خانم مشعل سلیمی عمدتاً در رابطه به آزادی، وطندوستی، صلح و عرفان میباشد.
انوار حقیقت
خدا لطف گرکند از خشت عرفان خانه میسازم
اصول زنده گی بر اهل دون افســـانه میسازم
جهان گرصحنه تمثیل باشــــــــــد در فنا بهتر
ازین رو در سرای آخرت کاشانه میســــــــازم
ز راه و طرز خاموشان نیامد مطلـــبی بر کف
طریق نطق و صحبت من آزادانه میســـــازم
ز بزم شاعران و خرمن اشعار محــــــــرومم
ولی شادم که ازیک خوشه اش من دانه میسازم
وفا بر رسم و آیین ستمگاران خطا باشـــــد
پیام مستمندان درج این رسانه میســــــازم
بدست آرم اگر من ساغری از معرفت این دم
مزین خانۀ قلبم از این میـــــــــخانه میسازم
چو وحدت همدم رشد و تمدن در وطن باشد
نهادش در میان خلق مشتـــــاقانه میسازم
مرام من همیشه خدمت خلق است در میهن
صفا وصلح را در هر دعا وردانه میســــــازم
نشاید داشتن منزل به تهداب حباب از عمر
بنای حجله دل را خردمندانه میســــــــازم
مرا مقصد از طاعت، جنت و دوزخ نخواهـــد بود
به اکرام خداوندی از آن شکرانه میســـازم
چو انوار حقیقت محو سازد ظلـــــــــمت طبعم
فروزد "مشعل" از فیضش چو عشرتخانه میسازم
hghgg
چه بلا فگنده بر ما رخ همچو مهتابت
چه قیامتیست امروز، که به پاست انقلابت
بدل از رخت رقم شد، همه زنده گی الم شد
چه مهیب پیچ و خم شد، نرسد اگر جوابت
نه توان و تاب مانده، ز شیوع رغم و رغبت
به امید آنکه باشم خدم حسن جذابــــت
همه دم د ر اضطرابم، همه عمر در عذابم
بخیال آنکه روزی، شود این همه اجابــت
ز همه کشم ندامت، به هوای مهر خامت
به تلاطم تخیل ز دو زلف پیچ و تابـــــت
ز صفا و صدق قایم، همه التجاست دایم
تو ببخشی ار جرایم، ز چنین بود ثوابت
ز صفای طلعت او، به حضور رحمت او
همه ظلمتست "مشعل" ز فروغ آفتابت
hghgg