من و آفتاب
دست هایم را بسته اند
چشم هایم را بسته ام
وهزارروزنه از باروی باورم بسوی روز باز میشود
من وآفتاب
تنهایک پلک، تنها یکدست فاصله داریم
هبوط
وقتی پدر به كوچه ي میخك سفر نمود
در لابلای موی سپیدت
نام سیاه مرا بافتی
تا بارگاه سرد لبانت
اندوه تلخ مرا میزبان شود
***
بر خویشتن چگونه نگریم
آنكس كه زندگی خویش را
در رهگذار باد
فراموش كرده است
خود زندگی توست
من آن نیم كه تو اش در حضور عاطفه گفتی
كه شهسوار خواب تو ام
دیگر ببند
دفترچه ي خیال گذشته را
اینك مرا
فرشته های نجابت
نفرین نموده اند
نفرین به من كه در دل حماسه ي امید
سودابه ي سكوت در آغوش کرده ام
نفرین به من كه حرمت اشك ترا
در سایه ي هبوط فراموش كرده ام
***
آیا هنوز چشم به راهم نشسته ای
آیا هنوز آنسو تر از تلاوت دریا
آن شهر كوچك است؟
با آن پری كوچكش
من شعر خویش را
از ابتهاج خنده ي سبزش گرفته ام
آیا هنوز
دختر همسایه مان
لبخند سرد خویش را
بر روی كوچگی ها باد می كند
تا عاشقش شوند؟
آیا هنوز می شود عاشق شد؟
آیا هنوز می شود عاشق بود؟
گلایه و گام
تندیس صبر گرچه ستودم ولی شكست
صد حنجره سكوت نمودم ولی شكست
گر گفته ای گلایه ي گامم تداوم است
آری صدای خسته ي رودم ولی شكست
در آسمان لمیدن مهتاب غصه بود
آیینه ي عروج گشودم ولی شكست
گویا گناه تشنگی دوش با من است
من شیشه ي شراب ربودم ولی شكست
گنجشك ها روایت دل بوی می كنند
این انتهای بود و نبودم ولی شكست
بگذار صادقانه برایت بیان كنم
در احتفال سنگ غنودم ولی شكست
هبوط و گلایه و گام از سایت خاوران گرفته شده است
گلایه
کجاست ترجمان روایت فردا
که در شرارت « ودکا»بهانه می پاشید
کجاست آنچه تواش بارها گفتی
انگورها دوباره غزل بار میدهند
انگورها دوباره غزل بار داده اند
اما غنای خویش به اغیار داده اند
صبور صهیب متولد بیستم جدی 1354 در ولسوالی ارگو ولایت بدخشان. فعلاً ساکن کشور کانادا
گلايه وگام
تنديس صبر گرچه ستودم ولي شكست
صد حنجره سكوت نمودم ولي شكست
گر گفته ئ گلايه گامم تداوم است
آري صداي خسته رودم ولي شكست
در آسمان لميدن مهتاب غصه بود
آينه عروج گشودم ولي شكست
گوياگناه تشنه گي دوش با من است
من شيشه شراب ربودم ولي شكست
بگذار صادقانه برايت بيان كنم
در احتفال سنگ غنودم ولي شكست
كنجشگ ها روايت دل بوي ميكنند
اين انتها ي بودونبودم . ولي شكست
.اتريش 18/07 /2007
hghgg
رهايي
من آنگه از حصار ياوه رستم
كه پيمان محبت با توبستم
تومعني بخش دنياي وجودي
توزيبايي ومن زيباپرستم
hghgg
اميد
تركيب بلندي ازغروري بر گرد
هنگامه ي شوكت سروري برگرد
اي آنكه تلاوت زمان دستانت
اميدي همين دل صبوري برگرد
hghgg
hghgg
انتظارسرد
تادست های سبـــز خدا می دمد مرا
آيينه ی اميــــــد فرا می د مد مرا
هربار گر تــلاوت بــاران شنيده ام
موسيقی حضـــوربه پا ، می دمد مرا
حس ميکنم هنــوزشتاب شکوه تان
شايد دعای گرم شمــــا می دمد مرا
تنهاييم , غــرورمن ومن شکسته باد
روزی اگر, اجــــابت مـا می دمد مرا
گر در کنارمشـــرقی آب خفته ا يد
اين انتظـــار سرد، چرا می دمد مرا؟
انتظار
بی آنکه سنگفرش خاطرم
صدای گام کسی را به خلسه بر گيرد
بی آنکه آب ها
بوی نجابت ترا
با قيمت غرور
در پای سنگ های صبور هديه کند
دريچه های تمنا
( دريچه های شکسته)
با حضور گرم شايد
لبخند می کارند
فقط به پيشواز تو
و کوچه ها همه چشم اند
گلايه ها همه چشم
که دست های کدامين بهانه ترا
در انکسار نام کوچک من می خواند