تبليغاتX
چندشعر، چند شاعر - عبدالغنی فکرت
آبگینه شعر معاصر بدخشان
 

عبدا لغنی فکرت متولد سال ۱۳۲۰ هجری شمسی در گذر محکمه  شهر فیض آباد. پدرش مرحوم میرزا جلا ل الدین راجی، شاعر و خطا ط و  جدش میرزا عبدالخا لق از سرشناسان و صاحبنظران ولایت بدخشان در دورا ن امار ت امیر عبدالرحمان خا ن بود. فکرت از عنفوان جوانی‌ شعر می‌‌سرود  که هم سبک کلاسیک و هم شعر معاصر را در بر می‌گیرد.

آقای واصل لطیفی در سال ۱۳۷۳ در مورد شان چنین نگاشته بودند: "فکرت به ادبیات سخت علاقمند و  وارد بوده، فلسفه و منطق را  نکو میدانست، صحبت‌اش عالمانه و سحر کلامش گیرا بود و عواطف انسانی‌ از لحن سخنش مشهود بود."

مرحوم فکرت در مکاتب مختلف  در کابل و بدخشان به صفت معلم ایفای وظیفه نموده و سرانجام به  تاریخ ۱۲ جدی سال ۱۳۷۲ از خانه اش در فیض آباد  اختطا ف گردیده و سپس به قتل رسید.

                               Fikrat.jpg Ghani Fekrat picture by seema-e-shahrwand

نمونه کلام:

من باز عاشقم !!!

ای دوست باز دسته گلی داده‌ای به آب

بر رغم آن قرار

و آن عهد دیر پای

در محضر شهود!

سنگ وفا به سینه  سپردی که بعد از این

جز یار دلنواز  به کس دل نمی دهم

وز عشق لعبتان دگر دست میکشم

آرام و سر به زیر

اما کنون بجای همه گفته‌های خویش

در فکر دیگری

یک عشق تازه پا، وسواس گر شده

دل برده از تو با همه سوگند و عهد پار

در انحنا ی ناز، کار تو ساخته

و فریاد میکنی

"من باز عاشقم"

تردید نابجاست

زیرا تو خسته ای، از یکنواختی‌

کو مرگ آرزوست، زندان زنده گی

راه گریز از آن، در مقطع زمان

یک: ساختن به دوز خ سوگند دیر پای

با رنج بیکرا ن

دو:آن جهش که راه گشای طلب بود

در معبد امید، آزاد و شادکام

فا رغ ز‌های و هوی کسان یا که دشمنا ن

تایید و رد شا ن!

رسم زمانه را و طومار عهد را

در هم بپیچ و تابع قانون عشق با ش

و آوای عشق خود، هر جا بلند کن

بر فرق رسم‌ها ، با این شعا ر خوب

"ای عشق ای امید دل و زندگا نی‌ ام"

۱۵.۰۶.۱۳۵۶

***                  ***                  ***

 دیده با دیدا ر  یاری، لحظه محرم نشد         

سوخت دل در انتظارش مونسم یکدم نشد

زندگانی‌ تلخ و اوضا ع وطن آشوب زا           

صلح و آرامی نصیب کشور درهم نشد

هر سری سودای خود، خواند ره خیر و فلا ح   

کثرت اندیشه هرگز پایه محکم نشد

طرح بی‌ اجرا بدا ن ماند به نزدیک خرد          

آدمیت کرد تقلید و ولی آدم نشد

دست وحدت ز آستین صدق اگر آری برون        

دوستی‌ را وزنه باشد ، گر چه دشمن کم نشد

"فکرت" از زیر و بم هستی‌ هراسانی‌ خطاست      

های بسا طوفا ن که آخر حلقه ماتم نشد

***                  ***                  ***

 

+ نگارنده     دهزاد  |